فاطمه رایگانی| دهه انقلابهای گمشده
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی - دیدگاه: فاطمه رایگانی ؛ «اگر بسوزیم: دههٔ اعتراضات تودهای و انقلابهای گمشده» کتابی است که وینسنت بوینز، روزنامهنگار آمریکایی، بنا بر شواهد میدانیاش، دربارهٔ اعتراضات داخلی در ده کشور، بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰ نوشته است. پرسش او در این کتاب این است که چرا هیچکدام از این جنبشها، بهرغم انفجار اولیه، در نهایت به انقلاب تبدیل نشد و در بیشتر کشورها وضعی به مراتب بدتر از قبل را رقم زد. او میگوید همهٔ این جنبشها (از تونس و مصر تا هنگکونگ و برزیل) در ابتدا اعتراضات خیابانی بودند که نیروی اجتماعی چشمگیری در میدان داشتند، همه در پی مشکلات متعدد و البته متفاوت در هرکشور شکل گرفتند، اغلب توانستند دولتها را وادار به استعفا یا عقبنشینی کنند، اما درنهایت هیچکدام تفاوت پایدار و سازندهای متناسب با مطالباتشان ایجاد نکردند و برخلاف ادعای اولیه به انقلاب نرسیدند.
بوینز پس از بررسی یک به یک این جنبشها و توضیح ریشهها، فرایند و نتیجهٔ هرکدام، به این سوال اینگونه پاسخ میدهد:
این جنبشها دو شباهت بسیار مهم داشتند که موجب شد با وجود تفاوتهای تاریخی و اجتماعی بسیار، بر هم سرایت کنند: ۱.ساختار افقی و بدون رهبر و نقشه راه مشخص. ۲.هماهنگی در شبکههای اجتماعی که هم سازماندهی در داخل ايجاد کرد و هم با درمیان گذاشتن وقایع با دیگر کشورها آنها را نیز به اینگونه اعتراض دعوت کرد!
البته از نظر کنشگران این جنبشها نداشتن رهبر و طرح سیاسیِ جایگزین نهتنها نقیصه محسوب نمیشد بلکه با صورتبندیهایی چون «افقیگرایی» دموکراتیک و «سیاست استقبالی» و … آن را تئوریزه و تجویز هم میکردند.
اما در واقع این جنبشها، در فقدان طرح سیاسی و رهبری پیشبرنده، در موفق ترین حالت فقط میتوانند تا براندازی پیش بروند و پس از پیمودن گام اول کسی نیست که تصمیم بعدی را بگیرد!
در چنین شرایطی چه میشود؟ کنشگران اولیه در نبود ایدههای ایجابی کنار میروند و کسی که سلاح و زور در دست داشته باشد خلاء سیاست را پر میکند و سرمايه اجتماعي به ميدان آمده را به نفع خود مصادره میکند. کشورها پس از پشت از سر گذاشتن این تجربه اغلب یا به دست نیروهای نظامی میافتند یا با دخالت شديد کشورهای رقيب مواجه میشوند.
البته که آن سوی این سخن، انکار واقعیتهای منجر شده به این جنبشها نیست. هیچکدام از این اعتراضات بر سر پوچ شکل نگرفت. برعکس اغلب درد واقعی پشت سر خودش داشت. مثل خودسوزی بوعزیزی، کارگر تونسی که فریادی از سر بیعدالتی و فقر ناشی از آن بود و توانست افرادی را که این بیعدالتی و فقر را حس میکردند همدل و همراه کند و اراده سیاسی آنها را به میدان بیاورد. اما کسی نبود این اراده سیاسی را در سطح بالاتر نمایندگی کند. فقدان نماینده در نهایت فقدان مسوولیت را رقم می زند و هیچکس پاسخگوی آنچه که در ادامه رخ میدهد نیست. اغلب دمندگان در خشم شکلگرفته در خیابانها پس از واقعه غیب میشوند و بدون این که مسوولیتی متوجه آنها باشد میدان را به «استبداد بیساختاری» واگذار میکنند. چنانچه سودان نیز تجربهای مشابه همين روند را از سر گذراند و امروز نتيجه جنبشش پیش روی دنیاست.
حال تصور کنید عدهای در این میان بدون بازخوانی این فرایند و بدون در نظر گرفتن نتیجه، چند آیکون مشابه را از جغرافيا و تاريخ یک کشور جدا کنند و با شباهتسازیهای نمادین آن را به جغرافيا و تاريخ دیگری عرضه کنند. نتیجه میشود دومینوی اعتراضات بیسر تودهای و درنهایت کشورهایی که از نظم پیشین خود را از دست دادهاند و در وضع بیصورتی هرچه دارند را به قدرتی به مراتب ناسازگارتر با مطالبات خود تحویل میدهند. همین خطر، بازخوانی تجربهٔ این کشورها را برای هر کسی که به تحولات سیاسی میاندیشد ضروری میکند.
بخش دیدگاه محملی برای انعکاس نظرات اهل قلم، پژوهشگران و دانشگاهیان است تا آرای پژوهشی جدید خود را در دسترس علاقمندان به تاریخ و فرهنگ ایران معاصر و تحولات انقلاب اسلامی قرار دهند؛ لذا ضمن سلب مسئولیت نسبت به محتوا و رویکرد علمی پژوهشگران، پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی پذیرای تمام جستارها، یادداشتها و پژوهشهایی است که در باب تاریخ و سیاست ایران معاصر تدوین و نگاشته شده، و آن را در اختیار دیگر علاقمندان این حوزه قرار خواهد داد.